• حمایت از خاتمی

آخر دنيا

كار دنيا به اينجا كشيده است

گاوها روي سيمهاي تلگراف مي نشينند و شطرنج بازي مي كنند

طوطي در زير دامن رقاص اسپانيايي

مثل شيپورچي سر فرماندهي، آواز حزين مي خواند

و توپها از بام تا شام مويه مي كنند

اين همان دشت اسطوخدوسي است كه جناب شهردار

هنگامي كه چشم خود را از دست مي داد ، از آن سخن مي گفت

فقط آتش نشاني مي تواند

كابوس را

از اتاق نشيمن بيرون كند

اما

شلنگها همه از بين رفته اند…

هولسنبك

3 پاسخ

  1. این است حکومت شتر گاو پلنگ : میرزاده ی عشقی

  2. باور نمی کند…
    نه ما باور نمی کنیم.
    دشت استخدوسی که جناب شهردار از آن می گفت تا دره های گیساندو راه زیادی نداشت…
    پس چرا آهن ها احساسمان را به غلیان در آوردند؟
    وقتی که فهمیدیم شطرنج بازی احمقانه ایست که در آن خسرو به پری دل می بازد و وزیرش را به باد می دهد تا پری را از قلعه ی افسانه ها بیرون بکشد…
    گاوها ماغ می کشند… بدون اینکه بدانند ما از تمام زندگی مان فقط شیون های نیمه شب ارگاسم را به یاد می آوریم و نه لحظه هایی که صرف سرو علف شده است…
    کاش این روزها همین روزها تمام می شد…
    می فهمی؟

  3. و زمان انقدر کند میگذرد که آمدن مرگ را نمبینی و او همنشین رویاهای ناب تو میشود پوستتت سیاه میشود یا که سیاه وتو نخواهی فهمید.
    شلنگها سالهاست پوسیده اند و دیگر هیچ کس هیچ کس از نشانی آتش نشانی شهر من خبر ندارد

    نمیدانم شاید واقعآ اینجا شهر من نیست؟ شهر شما چه؟

پاسخ دهید