نردبان این رویا به دیوارهای جهان قد نمی دهد
اناری که در خواب چیده ام
خونی است که بر پیراهنم ریخته
گیرم که مشتهایمان زمین را لرزاند
ماهی در قفس می افتد
قناری در تنگ
تکانهای گهواره هم
تابی است میان دو اندوه
این خط زرد دیگر به خورشید نمی رسد
می توانی سفید شوی :
قنداق کودکی در لا به لای خنده ها
یا پارچه ای مرگ را در آن پیچیده ایم
چند ایستگاه فاصله فرقی نمی کند
جاده ها به جایی نمی روند
و گرنه مسافران
به خانه هایشان باز نمیگشتند
بازگشتندو ندانستند :
دور یعنی ماه که شاید
روزی چراغ خانه ای بوده است
و شب ها دلش برای اتاقش تنگ میشود
و دور یعنی من
که روزی از همین روزها
بر پله های این نردبان بخار خواهم شد
نردبان این رویا
به دیوارهای جهان قد نمیدهد
با چشمهای زرد
پاییز در ایوان خانه نشسته است
و من
به پرندگانی فکر میکنم
که دیگر هیچ کوچی از مرگ دورشان نخواهد کرد
به اینکه
تنها چند پله ایم
در فاصلهی دو پاگرد
و نبض دستهایم
تیک تاک بمبی است
که زمان انفجارش را پنهان کردهاند
چشمهای آبی تو در این همه تاریکی
آواز باد بود در ایوان برگها
افتادن قطرهی خون در آب :
چگونه نامش را ننویسم
وقتی که لکهی سرخ آمدنش
بر پیراهنم ریخته
روبهرویم میایستی
و در تفنگت پنهانش میکنی
چگونه دیوانهی این گلوله نباشم
وقتی که عطر انگشتهای تو را در سینه ام
میریزد
پایین بیا مسافر معصوم سطرها !
حتی اگر همهی برگها را برقصاند باد
پاییز را نخواهد برد
سکوت از درون رگهایم میگذرد
و سطرهای رفته به من باز می گردند :
پاییز در ایوان خانه نشسته است
و چشمهای آبی تو
در این همه تاریکی
و من به دستهای خاک فکر میکنم
که حتی اگر تمام جنازهها را بپوشاند
موهای تو چون گندمزاری
از لای انگشتهایش بیرون میزند
نگاه کن !
نردبان این رویا
دیگر از دیوارهای جهان هم گذشته است
پایین بیا مسافر معصوم سطرها
بیهوده بازی را جدی گرفته ای
وگرنه برای خون فرقی نمیکند
که از رگهای من و تو بگذرد
یا از جوبهای خیابان …
گروس عبدالملکیان
مربوط به موضوع های: شعر | بر چسب ها: گروس عبدالملکیان, ادبیات و سینما
استاد خیلی ممنون که من را با این شاعر خوب آشنا کردی.از ان روز تا الان هر روز به سایتش می روم.واقعا که به تمام معنی شاعر است وخیلی روان می نویسه.
Salut
Merci beaucoup
votre site est bien… vous me permettez que l’ajouter?
Mandana
Salut
Vous allez bien??
le poeme que vous avez ecrit , il me semble bien…
je n`ai pas entendu le nom de poete…
Mandana
ما هنوز منتظریم…
salut
ces poemes sont edites dans un livre?
vous savez ce nom?
merci bc
شما یکبار از من پرسیده بودید آیا میدانم کامنتهای کرکس شبا کجا میخوابند یا حتی روزها؟
اینجا کمی آشناست، کمی غریب … کسی مرا میشناسد اینجا؟
صدای تو آدم را می برد به کوچه سار رفاقت ظاهر نه بن بست استجابت. آنجا بگو تا کدامین ستاره است …
tu ne veux pas ecrire les autre?
je t’atends beaucoup
Merci, Oui je veux ecrire mais je n’ai pas assez de temps!!
سپاسگزارم. ممنون از مهربانیتان.
چرا اینجا به روز نمیشود؟
گروس عبدالملکیان,,,, سعی میکنم یادم بمونه.