• حمایت از خاتمی

روزی از همین روزها…

الکساندر

مادر اسکندر چنین دعایش کرد:خداوند تو را سعادت دهد که خردمندان را به خدمت گیری و به تو خرد ندهد که سعادتمندان تو را به خدمت نگیرند.

کشکول-شیخ بهایی

بازگشت دئولا

به خیابان باز خواهیم گشت تا به رهگذران خیره شویم
و خود نیز رهگذری خواهیم بود

به چگونه برخاستن در صبح خواهیم اندیشید
با رها شدن از رخوت شبانه و بیرون شدن با گامهای گذشته

و به آن پایین باز خواهیم گشت
به پشت پنجره ، به سیگار کشیدن
اما چشمها همان خواهند بود
و حتی حرکات و حتی چهره
آن راز بیهوده [...]

?Vous êtes nul

بیانیه ی کانیبال

شما همگی متهم هستید، برخیزید…

شما در اینجا چه می کنید که مثل صدف های جدی ایستاده اید…
دادا هیچ چیز حس نمی کند
هیچ چیز نیست، هیچ، هیچ.

به امیدهای شما می ماند، هیچ.

مانند بهشت شما، هیچ.

مانند هنرمندان شما، هیچ.

مانند باورهای شما، هیچ.

… mais je pense que:Je suis nulle…

آخر دنيا

كار دنيا به اينجا كشيده است

گاوها روي سيمهاي تلگراف مي نشينند و شطرنج بازي مي كنند

طوطي در زير دامن رقاص اسپانيايي

مثل شيپورچي سر فرماندهي، آواز حزين مي خواند

و توپها از بام تا شام مويه مي كنند

اين همان دشت اسطوخدوسي است كه جناب شهردار

هنگامي كه چشم خود را از دست مي داد ، از آن [...]

برای ب

 
 
 
 
 
 
 
 
دیشب خواب دیدم دفترم خودش را جر داده. صفحاتش پاره پاره ریخته بودند توی چاله ی پر از آب کف اتاقم که سقفش نمی دانم از کی چکه می کند!
از تکرار مصیبت های من که هر روز مثل هم اند خسته شده بود و خودش را کشته بود.
آب رفته بود لای مناسبت های تاریخی و [...]

بدون عنوان

 

سنبله نان است
مسيح متجسد
زنده و مرده…